تبليغاتX
Emil:kalantar_mahal31@yahoo.com

#FFFFFF
درویش خود کرده را تدبیر نیست

 

 

 

 

خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی

 

 

 

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن !  اول بدبختی


سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد

 
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن و تکنو را ميرن ! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن


سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن

 
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه

 

سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن

 
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده

 
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن

 

سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن


سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! ديدشون عوض ميشه

 
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت

 
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست


سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟

 
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش


سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمی اومدم

 

خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم


سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه بتونه کاری و رنگ آميزی وغیره


سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن


سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... آخ آخ شعرهای سياوش قميشی مثل چسب دوقلو ميچسبه


سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن


سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست


سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم

 
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط

 
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)


سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن


سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه


سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه


سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله


سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش


سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمی اومدی

 
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 13:30  توسط فرهاد | 

سلام خوبین؟
امروزم یه داستان رو می خوام بنویسم البته شاید اکثرا شنیده باشین ولی خب چون قشنگه من نوشتمش این داستان رو وقتی تو سایت مارشال عضو شدم برام فرستادن

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3  بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !

کلیک کنید

2 نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 10:46  توسط فرهاد | 
Susmita Sen
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11:53  توسط فرهاد | 
Aishwarya Rai: Wallpapers 129
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11:11  توسط فرهاد | 
شیرین

  دلم برات تنگ شده

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 10:35  توسط فرهاد | 

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید.ازهمون اول کم نیاوردم، با ضربه دکترچنان گریه ای کردم که فهمید جواب های،هوی است.  هیچ وقت نذاشتم هیچ چیزشکستم بدهد،پی درپی شیر می خوردم وبه درد دلم توجه نمی کردم!

این شد که وقتی به مدرسه رفتم ازهم سن وسالهای خودم بلندتر بودم وهمه ازم حساب می بردند.

هیچ وقت درس نمی خوندم،هروقت نوبت من می شد که برم پای تخته زنگ می خورد،هرصفحه ای ازکتاب رو باز می کردم جواب سوالی بودکه معلمم از من می پرسید.

این بود که سال سوم،چهارم دبیرستان که بودم،معلمم که من را نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپاد مدال طلا بردم!آخه ورقه من گم شده بود و یکی از ورقه ها بی اسم بود منم گفتم یادم رفته بود اسممو بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش رو به  من رسوند وازاین که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکرکرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست

زحمت نکشید این شد که هر وقت چیزی از زمین برمی داشتم،یهو جلوم سبزمی شد واز این که گمشده اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر

می کرد.

بعدا توی دانشگاه پیچید دختررئیس دانشگاه،عاشق ناجی اش شده ،تازه فهمیدم که اون دختر کیه واون ناجی کیه!!

یک روزکه برای روز معلم برای یکی ازاستادام گل برده بودم یکی از بچه ها دسته گلم رو ازپنجره شوت کرد بیرون،منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده توبغل اون دختره خلا صه این شد ماجرای خواستگاری ما.......

والان هم استاد شمام!

کسی سوالی نداره؟؟  

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 10:5  توسط فرهاد | 
مدلهای مختلف شک کردن
 
 

به روش سوسولي - ايش

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو


به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 12:25  توسط فرهاد | 
داریوش دوستت دارم
داریوش
این عکس از عباس نجفی
 
داریوش از راهروی پشت صحنه آروم رد شد.
 
داریوش
این عکس از عباس نجفی

از پله ها پائین آمد و فریاد مردم سالن "له پله" رو تکان داد
 
داریوش


تماشاچیان کنسرت داریوش خیلی آرام بودن و بیشتر احساساتی می شدن
تا هیجان زده!
 
داریوش
 
داریوش با آهنگ سال دوهزار برنامه رو شروع کرد. و در پایانش گفت: من این آهنگ رو27 سال پیش خوندم ولی هنوز هیچ چیز عوض نشده
 
داریوش
 
آهنگهای خاطره انگیز داریوش هنوز بین مردم تازه گی داره و آهنگهای پیش از انقلاب داریوش رو بلند بلند می خواندن.
 
داریوش
 
از همه بیشتر آهنگ "فریاد زیر آب" طرفدار داشت و دیگه نمی شد صدای داریوش رو از صدای مردم تشخیص داد.
 
داریوش
داریوش در دو قسمت برنامه رو اجرا کرد
داریوش
 
بخش دوم کنسرت داریوش بعد از بیست دقیقه تنفس شروع شد. آهنگ "یاور همیشه مومن"
بالاخره در این بخش خوانده شد.
در ضمن شاعر این آهنگ، ایرج جنتی عطائی هم د رسالن حضور داشت و داریوش از سابقه دیرینه اش با ایرج صحبت کرد و ازش تشکر کرد
 
داریوش
یکی از تماشاچیان مجسمه نیم تنه و رنگی داریوش رو ( که شاید خودش ساخته بود) جلوی صحنه برد و به داریوش نشون داد!
و داریوش اون رو امضا کرد و به صاحبش پس داد
 
داریوش
 
داریوش
داریوش قسمت دوم برنامه لندن رو با آهنگهای جدیدترش ادامه داد. از آلبوم "راه من " خوند.
 
داریوش
 
داریوش
 
مردم چند بار به وجد آمدن و از روی حصار جلوی صحنه پریدن بالا و داریوش رو بقل کزدن.
داریوش
 
بعد امنیت سالن روی صحنه آمد. این آقا که از محافظای صحنه بود مدتی روی صحنه موند.
در این عکس می بینید که داریوش می خواست میکروفن رو بده محافظ که آهنگها رو بخونه،
چون جلوی صحنه بود و پائین نمی رفت
 
کنسرت داریوش درلندن

 

 

داریوش

 

داریوش چندین بار مابین آهنگها برای مردم حرف زد.از بیماری اعتیاد گفت: " من مدتی زندان بودم و می تونم بگم که اعتیاد خودش یک زندانه

 
 
داریوش همینطور از دنیای ایده الش حرف زد:" جامعه مترقی جامعه ای ست که تحمل نظرات مختلف و تحمل اعتراض نظرات مختلف رو داشته باشه. در یک کشور همه جور آدمی حق زندگی و ابراز عقیده داره. چریک، سلطنت طلب، مذهبی، همه باید بتونن درکنار هم زندگی کن."
 
 
 
 
 
 
 
2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:56  توسط فرهاد | 
2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:47  توسط فرهاد | 
دنیای وارونه

موضوع قشنگيه.جالبه.باحالهکار حاجيته

موضوع: دنیای وارونه

1.    !پسرا ماله دخترا ناز می کردن.(البته در ظاهر)

2.    دخترا دمه مدرسه پسرا وایسن.

3.    دخترا به پسرا متلک بندازن.

4.    دخترا با ماشین آخرین سیستم پسرارو بلند کنن.

5.    دخترا عاشق پسرا بشن پسرا با کمال بی رحمی برن با یکی دیگه رفیق بشن.

6.    دخترا به پسرا بگن می خوام برات بمیرم پسرم بگه خوب بمیر.

7.    پسرا خود فروشی کنن.

8.    پسرا از خونه فرار کنن.

9.    پسرا تو خیابون از دست متلک دختران گریه کنن.

10.    پسرا با یه بد بختی از مامانشون اجازه بگیرن تا یه چرخ بیرون بزنن.

11.       دخترا تو خیابون پسرارو انگولک کنن.

12.     دخترا تیریپ قیصری بزنن وسیگار کاپتان بلاک گوشه لبشون.

13.     پسرا هی غیبت هم دیگرو می کنن و که اره زید من ماشین و موبایل و ... داره.

14.     دخترا بپای پسرا بفتند و براشون لنگ بندازن(که البته هست در حقیقت)alaki

15.     دخترا برن باشگاه بدن سازی هی برا هم دیگه افه هیکل بیان.

16.     پسرام برن ایروبیک و یوگا.

17.     پسر سر قیمت سوار ماشین دخترا نشن.

18.     دخترا هی بگن عشق دروغه.که الان ما پسرا میگیم.

19.      دختره اگه حرف سکس زد باحاش قهر کن.

20.      پسرا به دخترا تو خیابون بگید برو گمشو مزاحم نشو جیغ بکشن

 
Omidvaram be kasi bar nakhorde bashe
 
2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:31  توسط فرهاد | 

 Birthday

 

 

سلام ؛ حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

 که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

 

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،

دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

رفتی پیش از آن که باران ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

 

بی پرده بگویمت :

چیزی نمانده است، من سی ساله خواهم شد !

گونه هایم از گرمی شراب گر گرفته است،

می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

 

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،

ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...

 
2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 10:26  توسط فرهاد | 
2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:38  توسط فرهاد | 

امروز می خوام در مورد خالی بندی براتون بنویسم ، آخه یه نموره خودم خالی بندم ولی اهل دروغ نیستم و از دروغ متنفرم بعضی وقتا هم که دروغ می گم زود پشیمون می شم و همشو لو می دم ، یه وقت فکر نکنین بهروز خالی بند توی زیر آسمان شهرما ...

بگذریم بعضی وقتها شنیدین که خالی بندی حال می ده . البته یادتون باشه که خالی بندی با دروغگویی خیلی فرق می کنه ها . چون خالی بندی معمولا به کسی آسیب نمیرسونه اما ... !

اما نمی شه انکار کرد که خالی بستن هم ریشه در کمبود ها و عقده های فرد داره که دست به این کار می زنه ، یا دست خودش نیست .

مثلا میاد واسه دوستاش تعریف می کنه که ما سه تا خونه داریم ، چهار تا بنز ، بالا شهر زندگی می کنیم و خلاصه ال هستیم و بل هستیم ، اما درواقع توی خونه اجاره ای زندگی می کنن و همه دارایی های مربوط به نقل و انتقالات و سفر های شهریش چهار تا بلیط اتوبوسه !!!

خب این عقده است دیگه . آخه بگو بد بخت آخه چرا خالی ببندی ؟ اگه دوستات فقط به خاطر ماشین بنز و چهار تا خونه تحویلت می گیرن اصلا نخواستیم از همون اول رااستشو بگو دیگه چرا دروغ یا خالی بندی ؟ گفتم که خالی بندی معمولا به کسی آسیب نمی رسونه آما باید یادمون باشه که اگه این خالی بندی ها درمان نشن تبدیل به عقده های بزرگتری می شن یا شاید بهتره بگم که عقده ها به صورت های دیگه ای رخ عیان می کنن و اون وقت کار مشکل تر از همیشه می شه و شاید اصلا هم نشه درمانش کرد ! پس بیاین از امروز به خودتون قول بدین که دیگه نه خالی ببندین و نه دروغ بگین باور کنین هیچ ارزشی نداره آخه من اینو تجربه کردم به قول معروف گرگ باران دیده ام و اینم بدونید که هیچ وقت ماه زیر ابر پنهان ، چی ... ؟ نمیشه !!!

امیدوارم که دیگه نه خالی ببندین و نه دروغ بگین

Sushmita Sen

یا حق

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 8:42  توسط فرهاد | 

می خوام از مردم خوبمون ، مردم خوب ایران بگم . ایرانی که به تمام معنا از همه سره . مهمون نوازه ، دست و دل بازه ، مهربونه ، خونگرمه ، ساده و بی غل و غشه ، از همه مهمتر وطن دوسته اما هر چی باشه انسانه و انسان به حکم انسان بودنش خایزالخطا ، هیچ گلی بدون خار نمی شه . یکی از خارهای ایرانی مرده پرستیشونه چرا ما باید از مرگ ستاره ها ، تازه به نورشون پی ببریم؟ چرا وقتی یه فانوس خاموش میشه ، یادمون می افته این همون فانوسیه که اتاقمون باهاش روشن شده بود . همین فانوس بود که راه رو به ما نشون می داد.

البته این بحث که ما ایرانی ها مرده پرستیم ، دیگه یه کمی قدیمی شده اما چه باک؟ دردی که هنوز وجود داره، درده. اگه قدیمی باشه که دیگه بدتر، چون درد، مزمن میشه و درمان سخت !!

امیدوارم که بتونیم این درد لاالاج رو الاج کنیم .

ببخشید که نمی تونم بیشتر در این مورد بنویسم ، آخه تو کافی نته خیته...!

امیدوارم که شاد باشین و بتونین دیگرون رو هم شاد کنین!

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 20:55  توسط فرهاد | 
خدا محبت است

خدا محبت است!

انجیل مقدس می فرماید: (( عشق هرگز شکست نمی خورد )) و محبت معادل انجام شریعت است . ((ای حبیبان یکدیگر را محبت نمائیم زیرا که محبت از خداست و هر که محبت می نماید از خدا مولود شده است و خدا را می شناسد و کسی که محبت نمی کند ، خدا را نمی شناسد زیرا خدا محبت است. اگر یکدیگر را محبت نماییم خدا در ما ساکن است و محبا او در ما کامل شده است . اگر کسی گوید خدا را محبت می نمایم و از برادر خود نفرت کند دروغگو است زیرا کسی که برادری را که دیده است محبت ننماید ، چگونه ممکن است خدایی را که ندیده است ، محبت نماید؟ )باب چهارم رساله ائل یوحنای رسول) . در باب بیست و دوم انجیل می خوانیم که عیسی مسیح در جواب فقیه که از او می پرسد : (( ای استاد کدام حکم در شریعت بزرگتر است ))؟ پاسخ می دهد : (( اینکه خداوند خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما . این است حکم اول و اعظم و دوم نیز مثل همان است یعنی همسایه خود را مثل همان است یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما. تمام کتب انبیا به همین دو حکم متعلق است.)) محبت، قانونی است که سلامت و سعادت و شادمانی و هماهنگی و همه گونه کامیابی را برای آدمی به ارمغان می آورد . محبت دارای اقتداری بیکران است ، زیرا محبت ، قدرت وحدت بخش کل کائنات است . حتی قانون جاذبه زمین نمایانگر محبت است. محبت نیرویی است که توازن و تعادل و انطباق و هماهنگی می آورد و بی وقفه در عالم سر گرم کار است. از این رو ، محبت می تواند کارهایی را برایتان به انجام برساند که هرگز از طریق قدرت بشری خودتان قادر به انجام آنها نخواهید بود ... محبت در سطح غیر شخصی یعنی توانایی کنار آمدن با مرم یا نیکخواهی برای دیگران بدون وابستگی شخصی ، به این منظور ، در دلتان تکرار کنید : ((بدون هیچگونه وابستگی، همه مردم را دوست دارم و همه مردم دوستم دارند...))

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 11:44  توسط فرهاد | 

من این شعر رو خیلی دوست داشتم براتون مینویسم بخونید

بی تو مهتاب شبی بازاز آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به چشمان تو شدم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صدخاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان من و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شب آهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ائینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز ندانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر بر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دادم تو در افتم همه جا گشتم و گفتم:

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرپز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فروریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

شاعر توانا و گران قدر : فریدون مشيري

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 11:39  توسط فرهاد | 
عشق را بیاموزیم

سلام

من این نوشته رو از کتاب پر ارزش دولت عشق خانم Katrin Pander خوندم فکر کردم اگه براتون بنویسم بد نباشه

عشق را بیاموزیم !

شاید شما افرادی را نشناسید که علاقه مند به دعای دسته جمعی باشند . با این حال می توانید از دولت عشق بهره مند شوید . زیرا همه محبا و عشقی را که برای شفا و سلامت و توانگری و ثروت و شادمانی و سعادت نیاز دارید در باطن خود شماست ! عشق الهی یکی از قوای ذهنی خودتان است . عشق را که نباید برون از خود بیابید . محبت را از درون خود کشف کنید و از طریق اندیشه و کلام و اعمال و دعاهای تا کیدی خویش به بیرون افکنید . چون به ابن کار ادامه دهید ، به قدرت کامیابی بخش محبت پی می برید و از دولت عشق ، در رابطه خود با همگان پیروز و بر همه اوضاع و شرایط مسلط می شوید .

یکی از جامعه شناسان معروف جهان ، در دانشگاه هاروارد ، قدرت محبت را مورد بر رسی و پژوهش قرار داد و به این نتیجه رسید که : (( انسان ، عشق را نیز مانند هر فضیلت دیگر ، می تواند آگاهانه ایجاد کند و بپروراند .)) پژوهندگان متفقا به این نتیجه رسیدند که همانطور که سایر نیروهای طبیعی را ایجاد می کنیم ، میتوانیم عشق را نیز بیافرینیم . پس اگر چنین به نظر می رسد که عشق ، شما را نادیده گرفته یا بی اعتنا از کنارتان رد شده است ، لزومی ندارد که احساس نو میدی و دلسردی کنید . آنان که به تلخی ندا در می دهند که زندگی شان تهی از عشق است ، به اشتباه ، عشق را برون از خویش جستجو می کنند . اکنون این حقیقت را در یابید که عشق ، نخست از درون آغاز می شود و سپس به سیمای اندیشه و احساس و کلام و عمل ، بیرون فرستاده می شود .

امید وارم شاد باشین و بتونین دیگران رو هم شاد کنین

یا حق

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 11:27  توسط فرهاد | 

 


خوشتیپی پول نمی خواد

خوش تیپ بودن به سر و وضع آدم یک ارزشه و من با اطمینان کامل بهتون می گم که خوش تیپی هیچ ربطی به وضع جیب آدم نداره ولی متاسفانه تو مملکت ما این طور جا افتاده که هر کی پولدار نباشه یا یه موبایل کمرش نباشه و نمی گم یه ماشین MAXIMA ، حداقل یه PEOGEOT 206 زیر پاش نباشه تازه اونم با یه موزیک ملایم امریکایی و خلاصه ...

لازم نیست که کت شلوار سیصد هزار تومانی تنت کنی و اودکلن صد هزار تومانی بزنی و ماشین آنچنانی یا یه خط موبایل داشته باشی ، هیچ لازم نیست لوازم آرایش پانصد هزار تومانی بخری و خودت رو شبیه عروسک های خیمه شب بازی در بیاری . به این ها نمی گن خوشتیپی ، فقط کافیه که تمیز باشی و مرتب . فقط کافیه که ژولیده و کثیف از خونه بیرون نیای . فقط کافیه که به خودت برسی ، فقط کافیه با یه دست لباس ساده با اودکلن ارزون قیمت هم میشه خوب و با نشاط باشی ، با کت و شلوار ارزون قیمت همچنین ماشین ارزون قیمت ، حالا موبایل رو بی خیال .همیشه می شه خوشتیپ بود ...

 گرفتی ...؟

یا حق

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 11:9  توسط فرهاد | 
دانستنی ها

آیا می دانستی که ...؟!

آیا میدانستی که ما بطور متوسط روزانه پنج هزار کلمه صحبت می کنیم که هشتاد در صدش با خودمان است ؟!

آیا میدانستی بزرگترین مدرسه دنیا در شهر مونتسوری هندوستان با تعداد 26312 دانش آموز می باشد ؟!

آیا میدانستی در زبان عربی ، برای کلمه شمشیر ، هشتصد و پنجاه واژه مختلف وجود دارد ؟!

آیا میدانستی که ملکه موریانه ها پنجاه بار بزرگتر از جفت مذکر خود می باشد ؟!

آیا میدانستی که فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن ، احساس تشنگی می کنیم ؟!

آیا میدانستی که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می کند ؟!

آیا میدانستی که شبیه بودن دو اثر انگشت به یکدیگر ، یک به شصت و چهار میلیارد می باشد ؟!

آیا میدانستی که شیشه به ظاهر جامد بنظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می کند ؟!

آیا میدانستی که درختان 90 درصد از مواد لازمه را از هوا و فقط 10 درصد را از خاک می گیرند ؟!

آیا میدانستی که فقط پشه ماده نیش می زند و از پروتئین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده می کند؟!

آیا میدانستی که جمعیت جهان در سال 700 میلادی یعنی در حدود هزاروسیصد سال پیش 800 میلیون بود ؟ با توجه

به اینکه جمعیت دنیا در حال حاضر شش میلیارد و اندی می باشد ؟!

آیا میدانستی که خوردن پیاز در جلوگیری از لخته شدن خون در رگها موثر بوده و در نتیجه برای امراض وخیم قلبی مفید است ؟!

آیا میدانستی که بعضی از جانوران برای اینکه بتوانند بخوابند علاوه بر چشم ، گوشهای خود را نیز می بندند تا صدا کمتر مزاحم خواب آنها شود؟!

آیا می دانید سنگ های قدیمی هر کدام برای بدن انسان خاصیت هایی دارند مثلا کهربا برای ضد عفونی دست و در دست داشتن آن برای قلب و چشم مفید است ، فیروزه نیز به بینایی چشم کمک می کند .

آیا می دانید خربزه تمام املاح و گچ داخل روده را از بین می برد .

آیا می دانید گوزن یک حیوان علفخوار است اما به محض دیدن (( مار )) آن را می خورد .

آیا می دانید سرعت بیش از حد اتومبیل برای (( مغز )) ضرر دارد .

آیا می دانید مردها در مناطق خشک و زنان در مناطق مرطوب رشد بیشتری دارند .

آیا می دانید کلاغ به محض دیدن انسان در یک لحظه سن او را تشخیص می دهد و بر همین اساس نوع رفتارش با او را تعیین می کند .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 10:55  توسط فرهاد | 
دلشکستن هنر نیست

 

سلام حالتون ؟

شنیدین که می گن تا توانی دلی بدست آور ... دل شکستن هنر نیست. من این حرفو خیلی قبول دارم و به هیچ وجه دوست ندارم کسی از من دلخور باشه . واقعا همینطوره

دل شکستن کار آسونیه اما اصلا هنر نیست یه جایی می خوندم که نوشته بود : در هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین جایی وجود نداره که خدا رو توی خودشون جا بدن اما دل انسان به تنهایی خدا رو جا می ده ، پس دل هیچ کس رو نباید شکست چون در این صورت خداوند را بی جا و مکان کردی !!!

آره داشتم می گفتم ، دل شکستن اصلا هنر نیست اما گاهی اوقات طرف مقابل کاری باهات می کنه که راهی برات نمی مونه جز این که نا خود آگاه دلش رو بشکنی . بعد شب که میشه به کاری که کردی فکر می کنی و دلت از خودت می گیره اما دیگه کاریش نمی شه کرد ، آبی که ریخته رو میشه جمع کرد ؟ کاشکی خداوند بهمون قدرت تحمل بیشتری بده .

اصلا چه شکالی داره که گاهی اوقات بخوریم و دم نزنیم ؟ من که فکر نمی کنم اون عذاب وجدان آخر شب رو هیچ رقمه بشه تحمل کرد ، هر چقدر هم که طرف مقصر باشه و ما کوتاه اومده باشیم بالا خره آخرش دلش رو شکوندیم ، بیخود هم نمی شه توجیه کرد که خوب دلمون رو شکست ما هم دلش رو شکستیم .

اون کار خوبی نکرده که دل تورو شکسته چی میشه که ما همیشه کوتاه بیایم به خدا دل شکستن کار خوبی نیست امیدوارم که به حرفهای من خوب گوش بدین در ضمن یادتون باشه که هیچ وقت خون رو با خون نمی شورن !!!

امیدوارم که هیچ وقت دل کسی رو نشکنین و بتونین دل کسی هم شاد کنین

یا حق

 

 
2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:46  توسط فرهاد | 

 

 

 
2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:38  توسط فرهاد | 

 

 

 
باید اینطورئ ثابت کنم  دوست دارم  بابا جون مولایی ما خرابتیم

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:33  توسط فرهاد | 

من تو را از كامپيوترم بيشتر دوست دارم، تو بهترين اميدها را در من Install كردي. عكس تو در Background وجودم قرار دارد. تو روي قلب من با ملايمت كليك مي‌كني.

عشق را در زندگي من paste كرده و نهايتا تمام غمهاي من را Delete مينمايي. من در هر كجا باشم، قلبم به تو Connect است.

عشق تو قلب و مغز من را هك كرده و نام تو را در جاي جاي وجودم Register نموده است.

 

اميدوارم هميشه Online باشي 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:28  توسط فرهاد | 
داستان ریپانزل
 

اندرمتیوس در کتاب راز شاد زیستن اینگونه می نگارد (( قصه ریپانزل مانند بسیاری از افسانه های دیگر واجد یک معنای عمیق تر در زیر این ظاهر سطحی است . این داستان در باره تصویر ذهنی انسان از خویشتن است. ریپانزل دختر جوانی است که در یک قصر زندانی یک جادوگر پیر است . و جادوگری که مرتبا به او می گوید : (تو خیلی زشتی!) روزی شاهزاده جوان زیبایی از کنار برج می گذرد و با ریپانزل از دلربایی او سخن می گوید . ریپانزل دسته موی بافته طلایی اش را از بالای برج آویزان می کند (ظاهر بلندی و قابل توجهی داشته!!) شاهزاده جوان با موی او بالا می رود و ریپانزل را نجات می دهد . در واقع او نه زندانی قصر بود و نه زندانی جادوگر پیر . بلکه زندانی باوری بود که به او می گفت: تو زشت هستی! و وقتی زیبایی خود را در چهره شاهزاده جوان انعکاس یافته بود شناخت، فهمید که می تواند آزاد باشد. همه ما باید از جادوگر یا جادوگران درون خود که مانع آزادی ما هستند ، آگاه باشیم

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:27  توسط فرهاد | 
شانس اونا شانس ما

 

 

شنیدین جی شده ؟ اون توپی که (دیوید بکام) توی مسابقه با پرتغال وقت پنالتی های پایانی بازی ، به اوت زد ، دست یه تماشاگر درست و حسابی اقتصادی افتاده ! طرف حاضر نشده توپ رو پس بده و با خودش برده خانه ! حالا که چند هفته از پایان بازیهای یورو 2004 می گذره ، آقا یاد اون توپه افتاده و اون رو توی یه حراج اینترنتی به حراج گذاشته ! و جالبه که چند روز پیش با خبر شدم که توگه به قیمتی در حدود بیست و هشت هزار یورو به فروش رسیده !! بیست و هشت هزار یورو میشه چیزی در حدود بیست و پنج میلیون تومان ! به این میگن شانس ! حالا اگه دری به تخته می خورد و ما جای اون بابا توی استادیوم نشسته بودیم یا توپه گرمبی می خورد توی سرمون و ضربه مغزی می شدیم ! یا پلیس ها می آمدن و به ضرب باتوم اون توپ رو از چنگمون در می آوردن شاید هم خودمون از شدت عصبانیت ( یا خوشحالی ) توپه رو تیکه تیکه می کردیم و تمام می شد و می رفت پی کارش !! اگه ... اگه ... اگه ... اگه هم توپه رو صحیح و سالم از استادیوم بیرون می آوردیم ، هیچ کس قبول نمی کرد که این توپ همون توپه است ! تازه انگ کلاهبرداری هم بهمون می چسبوندن و می فرستادنمون گوشه زندون ...! پس بریم خدا رو شکر کنیم که جای اون یارو نبودیم و توی خانه پای تلویزیون داشتیم صحنه های سانسور شده فوتبال رو نگاه می کردیم ...!! ای خدا !!!

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:25  توسط فرهاد | 
بالاخره بنز سوار می شیم!

یه خبر خوش بهت بدم؟ چقدر مژدگانی می دی؟ اصلا واست مهمه یا نه؟ مگه میشه مهم نباشه ؟ توی این دوره زمونه که عزت و احترام آدمها نه به هنریه که دارن بلکه به میزان پول توی جیبشون بستگی داره ، مگه میشه این خبر مهم نباشه؟ نمی دونم این روزها چطوری میری مدرسه یا دانشگاه یا اداره یا خونه خاله؟ پیاده؟ با اتوبوس؟ تاکسی؟ تاکسی سرویس؟ إإ ... شما ماشین دارین؟ ماشینتون چی هست؟ رنو؟ پیکان؟ پراید؟ پژو؟ دوو؟ هوندا؟زانتیا؟ ماکسیما؟ بی.ام.و ؟ شاید هم بنزه؟ آره؟؟!! بنز دارین؟ بابا، پولدار...! ما که بنز نداریم . خیلی های دیگه هم بنز ندارن یعنی اکثریت مردم ندارن تا یه عده ای داشته باشن ! اما فکر می کنی ما از این ندید،بدیدها هستیم که حالا بشینیم و غصه بخوریم؟ نه داداش، ما از اوناش نیستیم. نه غصه می خوریم و نه حسودی می کنیم. چون مطمئن هستیم که یه روزی ما هم سوار یه یه بنز مدل بالا می شیم . بنزی که چشم آدمها از دیدنش برق میزنه. فقط کافیه تا آخر عمر مون خاک پاک تهرون رو ول نکنیم. اگه آدمهای وفاداری باشیم و تا آخر عمر

تهرون بمونیم بالا خره به آرزومون هم میرسیم و بنز سوار می شیم !! چی؟! چطوری؟ خب معلومه که جدیدا بهشت زهرا نرفتی ها . تمام اون آمبولانسهای قدیمی رو از رده خارج کردن و یه سری بنز شیک آوردن. مدل بالا، نرم و راحت...دیدی؟ دیدی لازم نیست حسودی کنی؟ ماهم بالا خره بنز سوار می شیم!!!

البته من که مال تهرون نیستم چی کار کنم ...؟ مجبورم با این آمبولانسهای قدیمی ببرن خاکمون کنن، خوش به حال تهرونیا !!!

 

 
2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:21  توسط فرهاد | 
دختر ها! پسرها
 

سلام سلام

امروزم اومدم حالم خیلی خرابه ،نمیدونم آخه ما چی کار کنیم؟

هان چی کار کنیم از دست این خانوم ها ! این دختر خاتوم ها

خودشون تو خونه رو پشتی یا کاناپه لم می دن و روزنامه ،

مجله مورد علاقشونو می خونن و با آب میوه ای چیزی از

خودشون پذیرایی میکنن تلفن هم که متعلق به اوناست دائما

اشغاله ! تو خیابون هم که بدون هیچ غرضی میگی ببخشید

خانوم ساعت چنده؟ میگن:عقربش کنده دو تا فحش مامان هم

روش میزارن.اما ما آقا پسر ها وقتی میخوایم با رفقا بریم بیرون

یا به قول خودشون خیابونو متر کنیم بازم به ما گیر میدن به

سربازی رفتنمون هم حسودیشون میشه. بابا ما هم مثل شماییم

فقط کمی خشن تر.سیاستشون هم که بد نیست موقع پول گرفتن

با یه لیوان شربت یا چیزی برای باباشون خودشونو شیرین تر

میکنن.تا باباشون با افتخار بیشتری بهشون پول تو جیبی بده

اما ما فلک زده ها تا می خوایم بگیم پول می گن:آقاجون

برو کار کن مگو چیست کار...! آره یه کمی هم به فکر ما

باشین و به ما اینقدر گیر ندید. حالا بحث ازدواج وزن گرفتنمون

بماند...

امید وارم که خانومهایی که اینو میخونن از دست من ناراحت نشن

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:19  توسط فرهاد | 

اگه یکی رو د یدی که وقتی داری میفتی بر می گرده و با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی !!

 اگه یکی رو د یدی که وقتیداری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی !!

اگه یکی رو د یدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک می ریزه بدون دوستت داره !!

و اگه یه وقت یکی رو د یدی که که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته !!!
شاید یه کسی شبا برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه !!

شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه !!

مطمئن باش یه کسی شبا به خاطر تو تو دریایی از اشک می خوابه !!!

ولی تو اونو نمی بینی تو رو خدا يکی يه کامت به من بده

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:14  توسط فرهاد | 
من نمي گويم که خاموشم مکن

 

    من نمي گويم که خاموشم مکن  

                                     من نمي گويم فراموشم مکن ! 

من نمي گويم که با من يار باش‌! 

من نمي گويم مرا غمخوار باش ! 

                                من نمي گويم ، دگر گفتن بس است

                                گفتن اما هيچ نشنفتن بس است !! 

روزگارت باد شيرين شاد باش!! 

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش !! 

                                       ******************  

                                    آه ! در شهر شما ياري نبود

                                  قصه هايم را خريداري نبود ! 

وای ! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آ باد بود ! 

                               از در و ديوارتان خون مي چکد

                                 خون من فرهاد مجنون مي چکد !!  

آسمان خالي شد از فريادتان 

بيستون در حسرت فرهاد تان ! 

                                   کوه کندن گر نباشد پيشه ام  

                                   بويي از فرهاد دارد تيشه ام ! 

عشق از من دور و پايم لنگ بود 

قيمتش بسيارو دستم تنگ بود ! 

                                  گر نرفتم هر د و پايم خسته بود

                                  تيشه گر افتاد دستم بسته بود ! 

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! 

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه ! 

                               هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه!  

                               هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه! 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت  

هر که با ما بود از ما مي گريخ   

                                 

                 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 12:13  توسط فرهاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام من فرهاد ذوالفقاری هستم اهل کرمانشاه و این وبلاگم تقدیم می کنم به عاشقایه دل سوخته و امیدوارم تو زندگی هیچ وقت شکست روحی نخورین((عشق ایستادن و خیس شدن زیر باران نیست.عشق اینست که برای دیگری چتر شوی و دیگری هرگز نداند چرا خیس نشده))زندگی را دوست دارم با تمام بد بیاریش/عشق رادوست دارم با تمام بیقراریش/میخوام اشکمو بفهمم وقتی از چشمام می ریزه / تنهای گرچه کشندس واسه من خیلی عزیز/ تو کتابا نوشته عاشق خیلی تنهاس, خیلی خستس/جای بارون بهاری رویه چترای شکستس/اما من می گم یه عاشق همیشه دنیا رو داره/گرچه من ندارم /همه .چترارو باید بست وقتی
آسمون می باره/نون عشق می خورم منت نونوارو ندارم/ سینه سوختیه عاشقم با کسی دوا ندارم/ تو این دنیاکه گرگ و برگی تو ذاتشه /من می خوام خودم باشم/ با کسی کاری ندارم/زنده بودن نمی خوام زندگی قاموس منه/فقط و فقط دو رنگی تنها کابوس منه/گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون/((مشکی رنگ عشقمه ترانه ققنوس منه)) ..........

نوشته های پیشین
اسفند 1385
مهر 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
فروردین 1384
پیوندها
بزرگترین وب سایت کرمانشاه
  ماوي ديله ايلم اوز له ميندي يم
  کلیک کن می بینی
  دیجیتال( کیوان)
  جیگرتو
  عشق سوختیه (امیر)
  (هک)
  محبت که گناه نست (حمید عزیز)
  عشقوزندگی...غم وشادی...تلخی وشیرینی
  توپپپپپپپپپپ موزیک
  پروانه ات خواهم ماند
  این هم روایتی است (آلکس)
  کسی که مثل هچ کس نیست
  بغض خاموش
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
فرهاد ذوالفقاری